الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
393
إحياء علوم الدين ( فارسى )
شش « مهم » اقتصار نماييم . مهم اوّل طعام . و آدمى را از قوت حلال چاره نيست كه بدان پشت خود را قايم دارد ، و ليكن آن را طول و عرضى است ، پس چاره نباشد از قبض كردن هر دو تا زهد بدان تمام شود . اما طول آن به اضافت همهء عمر است . چه كسى كه طعام يك روزه دارد بدان قناعت نكند . اما عرض آن در مقدار طعام و جنس و وقت تناول است . اما طول آن جز به كوتاهى امل كوتاه كرده نشود . و اقل درجات زهد در آن اقتصار است بر اندازهء دفع گرسنگى ، در حال شدت آن و بيم رنجورى . و كسى كه حال او اين باشد چون به تناول آن مشغول شود در چاشت براى شام ذخيره نكند . و اين درجهء عالىتر است . درجهء دوم براى آن كه يك ماه يا چهل روز ذخيره كند . و درجهء سوم آن كه براى سال ذخيره كند بس . و اين مرتبهء زاهدان ضعيف است . و كسى كه بيش از اين ذخيره كند ، زاهد خواندن او محال است . چه كسى كه بقا بيش از سالى اميد دارد نيك دراز امل باشد . زهد از او تمام نشود مگر چون او را كسبى نباشد ، و راضى نشود كه از مردمان ستاند . چون داود طايى كه او را بيست دينار ميراث رسيد ، آن را نگاه داشت و در بيست سال خرج كرد . و اين ضد اصل زهد نيست ، مگر نزديك كسى كه توكل را شرط زهد كرده است . و اما عرض او ( 1 ) به اضافت مقدار كمتر درجات آن در شبانه روزى نيم رطل است ، و ميانهء آن يك رطل ، و عالىتر آن يك مد [ 297 ] و آن چيزى است كه حق تعالى در طعام مساكين در كفّارت مقدّر كرد ، و آن چه وراى آن است « 137 » از فراخى شكم باشد و مشغول شدن بدان . و كسى كه بر مدّى اقتصار نتواند ، او را زهد شكم نصيب نباشد . و اما به اضافت جنس كمتر از هر چيزى كه قوت را شايد ، اگر چه نان از سپوس باشد ، و ميانهء آن نان جو و ارزن ، « 138 » و عالىتر آن نان گندم نابيخته « 139 » . و چون بى سپوس باشد يا ميده « 140 » بود در تنعم داخل شود . و از آخر أبواب زهد بيرون آيد تا كار به اوايل آن رسد . « 141 »
--> ( 137 ) آن چه بيشتر از يك مد است . ( 138 ) شرح زبيدى : و أوسطه خبز الشعير و الذرة ( و الدّخن [ ارزن ] 9 - 350 ) . ( 139 ) نابيخته ، غربال نشده . ( 140 ) ميده ، آرد گندم دو بار بيخته . ( 141 ) تا چه رسد به اوايل آن .